يه لقمه نون
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:42
امروز در حالي که در عالم خودم غرق بودم به موسيقي نيز گوش مي دادم .آهنگي با صداي فريدون آسارايي يا آسرايي!!!شعر معروف سه دونگ سه دونگ وبا جمله اي که گناه آدم ها يه لقمه نون شد . به ياد پدرم افتادم دو ماه ونيم است که از مرگ پدر مي گذرد. وفکر کردم او نيز از گناهکاران بود !!!!!!! از بس که به فکر آوردن ...
ادامه يه لقمه نون
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:42
بالاخره آن روز من سر جلسه امتحان نشستم.البته با زور زدن محمود وحرص وجوش زدن بابا . بيرون كه آمدم بابا پرسيد چي شد؟ من گفتم همه را نوشتم ام ولي مجبور شدم دوتا را پاسخش را عوض كنم وچون شبيه خط خوردگي است ممكن است غلط بگيرند. بابا بازمثل هميشه از كوره در رفت وگفت پسر چرا دقت نكردي .گفتم بابا نگران نباش...
بابا ومن 1
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 16:03
بعد از مدتها سوگواري خواستم از فضاي غم وغصه بيرون بيام وداستاني از بابا وخودم تعريف كنم .داستان از اين قرار است:تابستان سال 62 بود(در آن زمان بابا 43 ساله بود ومن 18 ساله).يك روز بابا هوس كرد بر روي پشت بام خانه يك رديف ديوار با ارتفاع كوتاه بكشد .از آنجا كه مي دانستم اولين تركش اين تصميم به من اصاب...
بابا ومن 2
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 16:03
يادم مي آيد كه بابا خيلي علاقه داشت تا بچه هايش تحصيلات دانشگاهي داشته باشند وعلاقه خاصي هم به رشته راه وساختمان داشت .البته هيچكدام ازبچه هايش به اين رشته علاقمند نبودند .بگذريم وقتي كه نوبت امتحانات كنكور شد به خاطر راحتي خيال شب كنكور هيچ كاري جز استراحت وتفريح انجام ندادم ومي خواستم اصلاً به كنك...
دوست دارم در اين سرزمين به خاک بروم
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 16:03
سن وسال من (51 سال) به گونه اي است كه نه آرزوهاي جوانان را دارم ونه هنوز (اگر اتفاق خاصي روي ندهد)به قول قديمي ها آفتاب لب بوم هستم. اين روزها مطالب زيادي در مورد جلوگيري از ورود ايرانيان به آمريكا نوشته اند .مي دانم برنامه هاي خيلي ها كه به اين سرزمين رفت وآمد دارند ممكن است به هم بريزد .مي دانم صر...
اصفهان در حال احتضار
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 16:03
در ماه هاي آبان وآذر كه با بيماري و نهايت مرگ پدر روبرو بودم مجبور شدم بعد از سالها يك سري به اصفهان بزنم .اگر چه نه وقت اصفهان گردي داشتم ونه حوصله اش را .اما چون پدرم را از شهرستان نطنز( پدر ومادرم ساكن نطنز بودند) به بيمارستاني در اصفهان منتقل كرده بودند لذا مجبور بودم هر روز به اين بيمارستان برو...
سال دوم دبيرستان
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 16:03
سال دوم دبيرستان به علت تعداداندک دانش آموزدرپايگاه هشتم شكاري در دبيرستان ادب واقع در خيابان هشت بهشت اصفهان ثبت نام کردم .نمي دانم قبلاً اين داستان را گقته ام يا نه . ماجرا از آنجا شروع شد كه روز قبل از آغاز مدارس هواپيما هاي عراقي بسياري از شهرهاي ايران را بمباران كردند .ساعت از دو بعداز ظهرگذ...
مادر -26 آبان 95
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:29
مادر !!!! خدا بيامرزدت .اين شعررا به ياد تو در اينجا آورده ام:آن لحظه که ما تدر انزواي خويشتنيا در ميان جمع خاموش مي نشينم موسيقي نگاه تو را گوش مي کنم .گاهي ميان مردم ،در ازدحام شهر غير از تو ،هر چه هست فراموش مي کنم. مشيري
مهر ورزي
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:29
امروز به تناقضات عجيب در اين سرزمين فکر مي کردم که در هر سرزميني مي تواند باشد اما در اينجا خيلي نمايان است و چه بسا در تعريف واژه ها ناتوانيم ويا مانند خيلي موارد ديگر ،کلمات در جايگاه واقعي خود ننشستنه اند .فقر وثروت ايمان وبي ايماني ديندار راستين و زاهد نماياناخلاق وفحشا دانايي ونادانيدروغ وراستي...
دست عشق
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:28
به علت بيماري پدرم به هيچ عنوان نتوانستم سري به اين وبلاگ بزنم ودر حال حاضر اوضاع واحوال فکريم نا بسامان است . فقط به شعري از قيصر امين پور مهمانتان مي کنم.تا بعد که سر حال بشوم.دست عشق از دامنِ دل دور باد!مي توان آيا به دل دستور داد؟مي توان آيا به دريا حکم کردکه دلت را يادي از ساحل مباد؟موج را آيا ...
تن نحيف
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:28
سالها پيش (حدود سي وهفت سال پيش ) جهت عمل جراحي آپانديس در بيمارستاني بستري بودم يادم مي آيد پدرم خيلي نگران بود تا جايي که به من گفت بابا مي خواهي بريم خونه !!! مي دانم اين حرف نهايت استيصال يک پدر است که در قبال بيماري فرزندش که مي داند بايد عمل شود ولي تحمل ديدن ضعف فرزندش را ندارد بيان مي شود .پ...
پدر نيز رفت
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:28
بعد از حدود دوماه فشار جسمي بر پدرم وفشار روحي وجسمي بر من بالاخره پدر به دنبال مادر که يک سال ونيم پيش فوت کرده بود به ملکوت اعلي رفت.ودر کنار مادر آرام گرفت ومن نا آرام .به هيچ وجهي نمي توانم حالت خود را توصيف کنم .اگر چه پدر به خاطر قلب چندين بار به بيمارستان و بخش C.C.U منتقل مي شد اما ...
به ياد مادر
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 17:29
ديروز در جايي بودم که به خاطر مشکل اينتر نت نتوانستم در اين صفحه يادي از مادرم بکنم اما تسلاي خاطرم اين بود که برمزارش حاضر بودم و فاتحه اي خواندم .خدا وند تمام رفتگان اين خاک را بيامرزد . متاسفانه برسر مزار يکي از نزديکان واقوام که در جواني ،زيبا رو ، ورزشکار وبسيار سخاوتمند بود وهنوز هم همه اين خص...
که گفته است دلم باز در هواي تو نيست ؟
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 17:29
که گفته است دلم باز در هواي تو نيست ؟ مگر تمام وجودم فقط براي تو نيست ؟ چراهميشه صدا مي زني مرا ؟ مادر !مگر تپيدن قلبم همان صداي تو نيست ؟ ترانه ها همه زيباست مادرم اما ترانه اي به قشنگي لاي لاي تو نيست سعادت من فرزند از کرامت تست مگر سعادت فرزند از دعاي تو نيست ؟ ببخش کودک خود تا خدا ببخشايد مگر رض...
شادي وغم
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 7:50
شادماني،چهره بي نقاب اندوه است به معيار دل.وآواي خنده از همان چاه پر شود که بسياري ايام لبريز از اشک باشد.در خراش تيغ غم بر پيکر هستي آدمي آييني است:آن که شکافي عميق تر تحمل کند،پيمانه شادمانيش فراخ تر باشد. جبران خليل جبران ...
حال خراب
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 7:49
خدايا حال من که شديد،خرابه ،خودت کاري بکن. خرابي حال به سبک حافظ (رند تمامي دوران)را هم که نداريم که گفت: من آنگه که گردم زمستي هلاک به آيين مستان بريدم به خاک به آب خرابات غسلم دهيد پس آنگه بر دوش مستم نهيد به تابوتي از چوب تاکم کنيد به راه خرابات خاکم کنيد مريزيد بر گور من جز شراب مياريد در ماتمم...
اگر در کهکشاني دور
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 7:49
اگر در کهکشاني دور دلي يک لحظه در صد سال ياد من کند . بي شک،دل من در تمام لحظه هاي عمربه يادش مي تپدپر شور.شعر بالا از فريدون مشيري است .به ياد مادراني که نه در کهکشاني دور بلکه هميشه قلبشان در کنارمان بود ونه يک لحظه بلکه هميشه يادمان مي کردند وما را بيشتر از خود دوست داشتند. به تمامي...
ماجراي فوتبال ايران وقطر
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 7:49
شهريور ماه گذشته ايران وقطر مسابقه فوتبال داشتند واينجانب که در دوران جواني فوتبال بازي مي کردم (البته نه مثل حرفه اي هاي امروز والبته خيلي بهتر از اونها!!!!!!) وبازيهاي تيم ملي را دنبال مي کنم نشستم وبازي را تماشا کردم .بازي چنگي به دل نمي زد دقيقه نود رد شده بود ومن مجبور شدم به دستشويي بروم (عذر ...