اگر در کهکشاني دور

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «حال خراب من دگر» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : منصب و بابا ومن 1 و بابا ومن 2 و اصفهان در حال احتضار و حال خراب

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت اگر در کهکشاني دور دسترسی پیدا کنید

منصب

يادم نمي آيد اين مطلب را کجا خواندم اما جالب است :اگر مقام عالي شمارا به منصبي بگمارد اين را بايد بدانيد هر قدم رو به بالا بر نردبان مناصب ،قدمي به سوي آزادي نيست بل به سوي بردگي است .هر چه مناصب بالاتر ،بردگي استوارتر. هر چه اختيار منصب بزرگتر خدمت ...

ادامه مطلب

بابا ومن 1

بعد از مدتها سوگواري خواستم از فضاي غم وغصه بيرون بيام وداستاني از بابا وخودم تعريف كنم .داستان از اين قرار است:تابستان سال 62 بود(در آن زمان بابا 43 ساله بود ومن 18 ساله).يك روز بابا هوس كرد بر روي پشت بام خانه يك رديف ديوار با ارتفاع كوتاه بكشد .از آنجا كه مي دانستم اولين تركش اين تصميم به من اصابت ميكند وبا آگاهي از  اين موضوع كه تلاشهايم در انصراف بابا بي مورد است به هر حال سعي كردم  با انواع واقسام استدلال هاي قوي وغير قوي وخزعبلات ،بابا را منصرف كنم كه نشد(به قول مولانا پاي استدلاليان چوبين بود)  . خلاصه بابا سفارش آجر و هماهنگي با معمار و..... را انجام داد وبعد هم به سرعت در كنار منزل آجر ريخته شد.فرداي آن روز باباگفت مهرداد توكه بيكاري وبيا اين آجر ها را به پشت بام ببريم .!!!!خدا وكيلي شما جاي من بوديد چه كار مي كرديد يعني گفته بودم تركشش به من مي...

ادامه مطلب

بابا ومن 2

يادم مي آيد كه بابا خيلي علاقه داشت تا بچه هايش تحصيلات دانشگاهي داشته باشند وعلاقه خاصي هم به رشته راه وساختمان داشت .البته هيچكدام ازبچه هايش به اين رشته علاقمند نبودند .بگذريم وقتي كه نوبت امتحانات كنكور شد به خاطر راحتي خيال شب كنكور هيچ كاري جز استراحت وتفريح انجام ندادم ومي خواستم اصلاً به كنكور فكر نكنم .پس رفتم بيرون وقدم زدن و متاسفانه يك اشتباه بزرگ !!!!!رفتم يك ساندويچ فروشي يك ساندويچ سوسيس   گرفته وبا ولع خاصي خوردم( يعني اوج بلاهت ، آدم غذاي خوب خانه را ول كند وبرود آشغال خوري) اما وقتي كه به خانه رفتم حالت تهوع وسپس مسمويت همه چيز را به هم ريخت ومن ا ز نيمه شب تا صبح در بيمارستان بستري شدم وصبح زود هم رفتم براي امتحان .اما قيافه پدر هنوز در خاطرم هست كه چقدر غمگين بودوانگار او مريض شده است وبا خود مي گفت اين هم قسمت ما بود .من هم رفتم سالن امتحانات (...

ادامه مطلب

اصفهان در حال احتضار

در ماه هاي آبان وآذر كه با بيماري و نهايت مرگ پدر روبرو بودم مجبور شدم بعد از سالها يك سري به اصفهان بزنم .اگر چه نه وقت اصفهان گردي داشتم ونه حوصله اش را .اما چون پدرم را از شهرستان نطنز( پدر ومادرم ساكن نطنز بودند) به بيمارستاني در اصفهان منتقل كرده بودند لذا مجبور بودم هر روز به اين بيمارستان بروم واز مسير ها يي حتي كنار زاينده رود بگذرم (رودي كه وجود نداشت!!!!)صرف نظر از اين كه به نظر مي رسيد براي جلوگيري از ترافيك وشلوغي بيش از حد ،بزرگراه ،روگذر وزير گذرهاي بسياري احداث شده است اما نشان مي داد حتي شهر رويايي اصفهان نيز بين مدرنيته و گذشته تاريخي اش گير افتاده است .اگر چه هنوز هم خود را بهترين شهرايران    مي داند اما نصف جهاني كه به شهرهاي زيباي دنيا فخر مي فروخت دچار هواي آلوده ،ترافيك سنگين ، خشكسالي و شهري بدون رود شده است وافسوس به من حالتي دست دادكه ناراح...

ادامه مطلب

حال خراب

 خدايا حال من که شديد،خرابه ،خودت کاري بکن. خرابي حال به سبک حافظ (رند تمامي دوران)را هم که نداريم که گفت: من آنگه که گردم زمستي هلاک به آيين مستان بريدم به خاک به آب خرابات غسلم دهيد پس آنگه بر دوش مستم نهيد به تابوتي از چوب تاکم کنيد به راه خرابات خاکم کنيد مريزيد بر گور من جز شراب مياريد در ماتمم جز رباب ولکن به شرطي که در مرگ من ننالد به جز مطرب وچنگ زنتو خود حافظا سر زمستي متاب که سلطان نخواهد خراج از خراب                                            &n...

ادامه مطلب